مداخله کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مداخله کردن . [ م ُ خ َ / خ ِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دخالت کردن در امری . دخالت در امور دیگران .
مترادف و متضاد واژهدان
دخالت کردن، شرکت کردن، دستاندازی کردن پادرمیانی کردن، شفاعت کردن، میانجیگری کردن، وساطت کردن