مخنق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ خَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- خفه کننده.<BR>۲- در علم عروض «مفعولن» چون در حشو بیت افتد و از «مفاعیلن» منشعب باشد، آن را مخنق خوانند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ خَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- خفه کننده. ۲- در علم عروض «مفعولن» چون در حشو بیت افتد و از «مفاعیلن» منشعب باشد، آن را مخنق خوانند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخنق . [م ِ ن َ ] (ع اِ) گردن بند و حمیل . ج، مخانق . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مخنق . [ م ُخ َن ْ ن ِ ] (ع ص ) جلاد و آنکه خفه می کند. خفه کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به تخنیق شود.
مخنق . [ م َ ن َ ] (ع اِ) آنجائی از گردن که محل خفه کردن است . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).