مخمل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخمل . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) گمنام و بی قدر گرداننده . ◄ کسی که پرزه دار و خوابناک گرداند جامه را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مخمل . [ م ُ م َ ] (ع اِ) جامه های پرزه دار خوابناک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جامه ٔ پرزدار خوابناک . (ناظم الاطباء). نوعی از قماش معروف که در ولایت بافند و بهترین آن کاشانی بلکه فرنگی بود به این قیاس پشت مخمل و روی مخمل . (آنندراج ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مخمل . [ م َ م َ / م ِ م َ ] (ع اِ) نوعی از جامه ٔ پرزدار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جامه ٔ پرزه دار خوابناک . (ناظم الاطباء). پارچه ٔ نخی یا ابریشمی که یک روی آن صاف و روی دیگر دارای پرزهای لطیف و نزدیک بهم و پرزها به یک سو خوابیده است . (از لاروس ) : و از خالمین [ شهری به هندوستان ] جامه ٔ مخمل و شاره و داروهای بسیار خیزد. (حدود العالم چ دانشگاه ص ٦٨). و از او(از جالهندر شهری به هندوستان ) مخمل و جامه های بسیار خیزد ساده و منقش . (حدود العالم چ دانشگاه ص ٦٩). چوخیمه ای شود از دیبه کبود فلک که برزنند به زیرش ز مخمل آستری . ناصرخسرو. چه مخمل چه شاره چه خز و حریر چه دینار و دیبا چه مشک و عبیر. اسدی (گرشاسب نامه چ یغمائی ص ٩٤). ای خوشا خلعت نوروزی بستان افروز جامه ٔ اطلس زنگاری و تاج از مخمل . وحشی (دیوان ص ٢٣١). - مخمل باف ؛ کسی که مخمل می سازد. (ناظم الاطباء). بافنده ٔ مخمل . - مخمل بافی ؛ شغل و عمل مخمل باف . - ◄ محل کار بافنده ٔ مخمل . کارگاهی که در آن مخمل بافند. - مخمل دوخوابه ؛ مخمل دورویه یا آنکه خوابه ٔ دراز داشته باشد. (آنندراج ). نوعی از مخمل که هر دو طرف پشم دار و رنگین و ملائم یکسان باشد. (غیاث ).آن قسم مخمل که هر دو طرف آن پرزدار باشد. (ناظم الاطباء) : اینجا به خواب غفلت و آنجا به خواب مرگ چون مخمل دوخوابه به روی نهالی ام . صائب (از آنندراج ). - مخمل شکن ؛ نوعی پارچه ٔ پنبه ای . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مخمل گرگ یا مخمل گورگ ؛ نوعی از مخمل . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : تأثیر، در لباس مرا غفلتی نبود خوابی نداشت مخمل گورگ لباده ام . میرزامحسن تأثیر (از آنندراج ).