مخمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخمد. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) فرونشاننده ٔزبانه ٔ آتش . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که فرومی نشاند زبانه ٔ آتش را. (ناظم الاطباء). ◄ آرمیده و خاموش . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اخماد شود.
مخمد. [ م ُ م َ ] (ع ص ) خاموش شده . آرام شده . ساکن شده . (از اقرب الموارد).