مخلف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخلف . [ م ُ خ َل ْ ل َ ] (ع ص ) واپس گذاشته شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بازماندگان و اعقاب : لاجرم حق تعالی آن مساعی حمیده ٔ جمیله را سبب ثبات دولت او و اعقاب او گردانید... و آن مملکت در دست مخلفان او بماند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٤). اما ناصرالدین در حیات پسر خویش اسماعیل را ولیعهد کرد و وصایت اولاد و مخلفان بدو تفویض فرمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ١٨٣).
مخلف . [ م ُ ل َ ] (ع ص ) تباه و خراب وفرسوده و پوسیده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مخلف . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) شتر که از نه سالگی درگذشته باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)(غیاث ) (آنندراج ). شتر و ماده شتری که از نه سال درگذشته و در سال دهم داخل شده باشد. (ناظم الاطباء). - مخلف عام ؛ آنکه یکسال کوچکتر از ده باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به ترکیب بعد شود. - مخلف عامین ؛ آنکه دو سال کوچکتر [ از ده ] بود. (ناظم الاطباء): ماده را قلوص و چون سال نهم درآیدبازل و بازله گویند و چون ماده را قلوص و چون بدین مرتبه رسید نر را جمل می گویند و ماده را ناقه و بعد از آن گویند مخلف عام و مخلف عامین . (تاریخ قم چ سیدجلال طهرانی ص ١٧٧). - مخلف ثلاثه اعوام ؛ آنکه سه سال کوچکتر از ده سال باشد. (ناظم الاطباء). ◄ خلیفه شونده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه جانشین می کند و خلیفه می گرداند. (ناظم الاطباء). ◄ نیکوکننده وسط کهنه جامه را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه رفو می کندو مرمت می نماید جامه را. (ناظم الاطباء). ◄ کسی که گوید و نکند. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). آنکه می گوید و نمی کند و آنکه وعده ٔ خلاف می دهد. (ناظم الاطباء). ◄ ستارگان باران نیاورنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ستاره های تاریک شده از ابری که باران نیاورد. (ناظم الاطباء). ◄ دست به شمشیر برنده برای کشیدن آن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آنکه دست به شمشیر می برد تا برکشد آن را. (ناظم الاطباء). ◄ آنکه به جانب خلف برمی گرداند و بازمی گرداند و مراجعت می دهد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آنکه بدل می کند و عوض می نماید. (ناظم الاطباء). ◄ آنکه فاسد می کند و تباه می گرداند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ناپسند. ◄ بوی بدگیرنده . ◄ سخن ناراست و ناحق گوینده . (ناظم الاطباء). ◄ آنکه آب می کشد برای اهل و عیال خود. ◄ گیاهی که برگ آورده باشد پس از برگ اولین خود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آنکه تنگ را نزدیک خصیه شتر برمی گرداند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ آنکه چون چیزی از وی رود چیز دیگر بجای آن آورد. ◄ دهان بوی گرفته از روزه . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).