مخلص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخلص . [ م ُ خ َل ْ ل َ ] (ع ص ) آزاد و رهانیده شده و پاک کرده شده و خلاص کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به خلاص شود.
مخلص . [م ُ ل ِ ] (ع ص ) اخلاص کننده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بی ریا و سمعه ٔ در عمل . خالص و صاف و پاک و بی غش و صادق و دوست حقیقی و بی نفاق و مطیع و فرمانبردار. (از ناظم الاطباء). صمیم . بی ریا: سلطان آن فرمود در باب من بنده ٔ یگانه ٔ مخلص بی خیانت که از بزرگی وی سزید. (تاریخ بیهقی ). مرمرا در میان قافله بود دوستی مخلص و عزیزو کریم . ناصرخسرو. و امیدهای بندگان مخلص در آنچه دیگر اقالیم عالم در خطه ٔ ملک میمون خواهد افزود. (کلیله و دمنه ). غایت نادانی است ... توقع دوستان مخلص بی وفاداری . (کلیله و دمنه ). بنده ٔ مخلص و خادم متخصص احمدبن عمربن علی ... (چهارمقاله ٔ عروضی چ دانشگاه ص ٥). این مرا زائر، آن مرا عاید این مرا مخلص آن مرا دلدار. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٢٠٣). که بسا مخلصا که شربت زهر نوش کرد از برای همدردی . خاقانی (دیوان ایضاً ص ٨٠٧). به گناهی ز مخلصان مازار کاهل اخلاص خود گنه نکنند. خاقانی (ایضاً ص ٨٦٠). و عقاید ضمایر بندگان مخلص ... هر لحظه مستحکم تر است . (سندبادنامه ص ١٠). و از بندگان مخلصت شمارد. (گلستان ). رازی که نهان خواهی، با کسی در میان منه اگر چه آن دوست مخلص باشد (گلستان ). دوش مرغی بصبح می نالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش . سعدی (گلستان ). سخنی بی غرض از بنده ٔ مخلص بشنو ای که منظور بزرگان حقیقت بینی . حافظ. ◄ بنده ای که با اخلاص خدا را عبادت کند، و به وی شرک نیاورد و از معاصی دور باشد. (از تعریفات جرجانی ). بنده ای که در دین خود خالص بود و خدا وی را برگزیده باشد. ج، مخلصون .(ناظم الاطباء) : شیطان با مخلصان برنمی آید و سلطان با مفلسان . (گلستان ). دو بامداد کسی گر رود به خدمت شاه سیم هر آینه در وی کند به لطف نگاه امید هست پرستندگان مخلص را که ناامید نگردند از آستان اله . (گلستان ). ◄ صاف کننده ٔ طلا را گویند. (انساب سمعانی ج ٢ ص ٥١٥).
مخلص . [ م ُ ل َ] (ع ص ) خالص کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خالص کرده شده و ناآلوده و ناملوث . (ناظم الاطباء). و رجوع به اخلاص و ماده ٔ قبل شود. ◄ مختار. و در قرآن کریم آمده است : انه من عبادنا المخلصین . (از اقرب الموارد). ◄ کسی که خدای تعالی وی را از شرک و معاصی پاک کرده است . (از تعریفات جرجانی ).