مخلا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخلا. [ م ُ خ َل لا ] (ع ص ) (از «خ ل و») رها کرده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تهی و خالی و رهایافته و آزادشده . (ناظم الاطباء). رجوع به مخلی شود. - مخلا بطبع ؛ بدون تکلف و آسوده و آزاد. (ناظم الاطباء).
مخلا. [ م ُ خ َل ْ لا ] (اِ) طعامی است، و آن چنان باشد که چند عدد بادنجان بزرگ را پخته با یک من گوشت بریان کرده ٔ فربه با ساطور نرم سازند و چند عدد لیمو را بریده در آن بفشارند و در نان های یوخه ٔ آب زده پیچند و بخورند. (برهان ) (آنندراج ). یک نوع طعامی که از بادنجان پخته و گوشت فربه بریان نموده ٔ قیمه کرده و آب لیمو سازند و آن را با نان یوخه خورند. (ناظم الاطباء). بورانی بادنجان . (اصطلاحات و لغات مشکل دیوان بسحاق اطعمه چ استانبول ص ١٨٣).