مخطط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ خَ طَّ) [ ع. ] (اِمف.) خط خط شده، خط دار، خط خطی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ خَ طَّ) [ ع. ] (اِمف.) خط خط شده، خط دار، خط خطی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخطط. [ م ُ خ َطْ طَ ](ع ص ) صاحب جمال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ خطدار از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). جامه با خطها. (دهار). کساء مخطط؛ گلیم خطدار. (ناظم الاطباء). ◄ مدرج : از خط این دایره در خط مباش زخمگه چرخ مخطط مباش . نظامی . ◄ کودکی که در رخسار وی ریش پدیدار گشته باشد. (ناظم الاطباء).
مخطط. [ م ُ خ َطْ طِ ] (ع ص ) خطدارکننده چیزی را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ کسی که خط راست می کشد. (ناظم الاطباء). ◄ کسی که جامه ٔ خطدار می بافد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ آن که خط و نبشته ٔ خوش می نویسد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ اندک خورنده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تخطیط شود.
مترادف و متضاد واژهدان
خطدار خطخطی