مخضوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخضوب . [ م َ ] (ع ص ) رنگ کرده شده و خضاب کرده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : هر که آن پنجه ٔ مخضوب تو بیند گوید گر به این دست کسی کشته شود نادر نیست . سعدی . و رجوع به مُخَضَّب و خضیب شود.