مخضل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخضل . [ م ُ ض َل ل ] (ع ص ) به معنی مُخضَل است و رجوع به ماده ٔ قبل و اخضال شود. ◄ پشته و تپه ٔ تر و مرطوب از شبنم . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مخضل . [ م ُ ض َ ] (ع ص )عیش مخضل ؛ عیش خوش و خرم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). زندگانی خوش و خرم . (ناظم الاطباء).
مخضل . [ م ِ ض َ ] (ع ص ) سیف مخضل ؛ شمشیر بران، لغتی است در صاد مهمله . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).