مخضرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ خَ رَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- مرد ختنه ناکرده.<BR>۲- سیاهی که پدرش سفیدپوست باشد.<BR>۳- آن که دعوی نسبتی کند و دعوی او راست نباشد.<BR>۴- آن که بخشی از عمر خود را در عهد جاهلیت و بخش دیگر را در دورة اسلام گذرانیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ خَ رَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- مرد ختنه ناکرده. ۲- سیاهی که پدرش سفیدپوست باشد. ۳- آن که دعوی نسبتی کند و دعوی او راست نباشد. ۴- آن که بخشی از عمر خود را در عهد جاهلیت و بخش دیگر را در دوره اسلام گذرانیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخضرم . [ م ُ خ َ رَ ] (ع ص ) مرد ختنه ناکرده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ کسی که نصف عمرش در جاهلیت گذشته باشد و نصف در اسلام، یا آنکه جاهلیت و اسلام را دریافته . و شاعر که جاهلیت و اسلام را دریافته باشد چون لبید. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). - شعراء مخضرمین ؛ مقابل شعرای جاهلیت . و از معاریف آنان است : حسان بن ثابت، لبیدبن ربیعة، کعب بن زهیر، زید الخیل طائی، نابغه ٔ جعدی، امیةبن ابی الصلت، حطیة، عمروبن معدی کرب، خناء بنت عمروبن الشرید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ سیاه که پدرش سفیدرنگ بود. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). سیاهی که پدرش سفید بود. (ناظم الاطباء). ◄ مردم کم حسب و آنکه دعوی نسب کند و نباشد از آن . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ آنکه پدرش را کسی نشناسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ سریت زاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کنیززاده . (ناظم الاطباء). ◄ گوشت که شناخته شود که گوشت نر است یا ماده . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ طعام تفه . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). طعام تفه و بی مزه . (ناظم الاطباء). غذای تافه یعنی غذائی که طعم نداشته باشد. (از محیط المحیط). ◄ آب که نه ثقیل باشد و نه سبک . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط).