مخصص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ خَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.) خاص کرده شده، تخصیص یافته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ خَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.) خاص کرده شده، تخصیص یافته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخصص . [ م ُ خ َص ْ ص ِ ] (ع ص ) خاص کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه خاص می گرداند. (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح فلسفی ) مخصصات انواع، مقصود صور نوعیه است . (از فرهنگ علوم عقلی سیدجعفر سجادی ص ٥٤٥). و رجوع به صورت نوعی در همین لغت نامه شود. ◄ در اصطلاح اصول، امری که عام را تخصیص دهد و از شمول آن بکاهد چنانکه «لا تأکلوا مما لم یذکر اسم اﷲ علیه » (قرآن ١٢١/٦). مخصص «خلق لکم مافی الارض جمیعاً» (قرآن ٢٩/٢) می باشد. ◄ آنکه خورش می کند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).