مخروط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ.) از اشکال هندسی شبیه به کله قند که قائده اش دایرهاست و به نقطهای در بالا که رأس نام دارد منتهی میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) از اشکال هندسی شبیه به کله قند که قائده اش دایرهاست و به نقطهای در بالا که رأس نام دارد منتهی میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخروط.[ م ُ رَوْ وِ ] (ع ص ) ناقه ٔ تیزرو. (منتهی الارب ) . شتر تیزرو. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
شکلهندسی مشابه کله قند، کلهقندی خراطیشده، تراشیدهشده
فرهنگ طیفی واژهدان
کلهقند بوق، شیپور، شکل زنگوله، شکل تخممرغی، قیفیشکل، [کلاه قیفی،] مخروطیشکل، گنبدی بتهجقه، نگار مخروط سایهدار، سایه روشن گنبد مقاطع مخروطی، منحنی
واژگان فارسی سره واژهدان
کله غندی، سروگونه، خراشیده