مخرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخرف . [ م َرَ ] (ع اِ) خرمای چیده ٔ تر و تازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ بستان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ رسته ٔ میان دو قطار خرمابن که خرماچین از هریک از آنها که خواهد چیدن تواند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ راه فراخ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)(آنندراج ). راه راست . (از ناظم الاطباء). ◄ موضع چیدن خرما. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مخرف . [ م ُ رِ ] (ع ص ) گوسفندی که بره زاید در خریف . (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گوسفندی که در خریف می زاید. (ناظم الاطباء). ◄ ناقه که بچه زاید در همان وقت که آبستن شده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ماده شتری که بچه می زاید در مثل همان وقتی که آبستن شده بود. (ناظم الاطباء).
مخرف . [ م ِ رَ ] (ع اِ) زنبیل خرد که خرمای تر و نفیس چیده در آن گذارند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زنبیل میوه . (دهار).