مختتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مختتی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) (از «خ ت و») ناقص . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ناقص و ناتمام . (ناظم الاطباء). ◄ شکسته شده از اندوه و بیم و مرض . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ذلیل . (از ذیل اقرب الموارد). ◄ کسی که میفروشد متاع و کالا را، یگان یگان و به تفاریق . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اختتاء شود.
مختتی ٔ. [ م ُ ت َ ت ِءْ ] (ع ص ) (از «خ ت ء») پنهان گردنده از کسی به بیم یا به شرم و ترسنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پنهان شونده از ترس و یا از شرم و ترسو و جبان . (ناظم الاطباء). ◄ رباینده چیزی را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). رباینده و اخذکننده . (ناظم الاطباء). ◄ فریبنده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اختتاء شود.