مخاطب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ طَ) [ ع. ] (اِمف.) کسی که با او سخن میگویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ طَ) [ ع. ] (اِمف.) کسی که با او سخن میگویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخاطب . [ م ُ طِ ] (ع ص ) روبروسخن گوینده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خطاب کننده و روبرو سخن گوینده . (ناظم الاطباء). ◄ خشم و عتاب کننده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آنکه نام می برد و لقب می نهد دیگری را. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مخاطب . [ م ُ طَ ] (ع ص ) کسی که به وی سخن گفته شود. (غیاث ) (آنندراج ). خطاب کرده شده و آنکه در روی به وی سخن می گویند و آنکه به وی سخن گفته شود. (ناظم الاطباء). ◄ (در اصطلاح صرفی ) مقابل متکلم . طرف خطاب . آنکه سخن متکلم را رویاروی استماع می کند. آنکه روی سخن گوینده به سوی اوست . مقابل مغایب . آنکه گوینده بدو خطاب کند. ◄ نام و لقب کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). نام برده شده ولقب گذاشته شده . (ناظم الاطباء). ◄ خشم و عتاب کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
هم سخن، شنونده، روی سخن، دوم کس، بیننده