محکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محکی . [ م َ کی ی ] (ع ص ) بیان شده . گفته شده . ◄ بازگفته شده . نقل شده . ◄ نوشته شده . (ناظم الاطباء). رجوع به حکایت شود.
محکی . [ م ُ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بشیره ٔ بخش سرپل ذهاب شهرستان قصر شیرین، واقع در ٧هزارگزی خاور سرپل ذهاب کنار راه شوسه ٔ کرمانشاه با ١٧٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ پاطاق تأمین میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).