محولة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محولة. [ م ُ ح َوْ وَ ل َ ] (ع ص ) تأنیث محول . بازگذارده شده . واگذارده . محوله .
محوله . [ م ُ ح َوْ وَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خمین بخش مرکزی شهرستان خرمشهر، واقع در شش هزارگزی شمال خاوری راه اتومبیل رو مرز عراق به خرمشهر، و سه هزارگزی شمال باختری خرمشهر با ٤٠٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
واژگان فارسی سره واژهدان
سپرده شده