محمد عبده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محمد عبده . [ م ُ ح َم ْ م َ دِ ع َ دُه ْ ] (اِخ ) (شیخ ...) از علمای مصر است و تحصیلات خود را در الازهر به پایان رسانیده است . (ولادت درقاهره ١٨٤٩م . فوت ١٩٠٥م .). در سال ١٨٧٠ م . که سید جمال الدین اسدآبادی به مصر رفت محمد عبده بدو پیوست واز مریدان وی شد. در ١٨٨٠ در نتیجه ٔ نوشتن مقالاتی دستگیر و تبعید شد. سپس به پاریس رفت و با سید جریده ٔعروةالوثقی را منتشر کرد. بعد از مدتی به مصر بازگشت و در سال ١٨٩٩م . مفتی مصر شد. او را تألیفاتی است از جمله شرح نهج البلاغه . گردآورنده ٔ تفسیرالمنار، ازشاگردان او تقریرات وی را نیز گردآوری نموده است .
محمد عبده . [ م ُ ح َم ْ م َ دِ ع َ دُه ْ ] (اِخ )دبیر بغراخان از ملوک ترک ماوراءالنهر، معروف به خانیه بوده و در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم می زیسته است . در چهارمقاله ٔ نظامی عروضی سمرقندی در دو موضع نام او آمده است . و رجوع به محمدبن عبده شود.