محلس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محلس . [ م ُ ل َ ] (ع ص ) سیر بی فتور: سیر محلس ؛ رفتن بی فتور و خلل . (از منتهی الارب ) (تاج العروس ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به تاج العروس شود.
محلس . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) آن که حلس پوشاند شتر را و حلس گلیم سطبر که بر پشت شتر زیر بردعه نهند. (آنندراج ). کسی که باگلیم می پوشاند پشت شتر را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ باران پیوسته بارنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). بارانی که با قطره های کوچک مداوم و پیوسته ببارد. (ناظم الاطباء). ◄ مفلس و کسی که دارای افلاس باشد. ج، محالیس . (ناظم الاطباء)(از منتهی الارب ). یقال محلس مفلس . (تاج العروس ). ◄ فقیر. (محیط المحیط). رجوع به احلاس شود.