محل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ حَ لّ) [ ع. ] (اِ.) جا، مکان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) خشک سال رسیدن زمین را، قحط زده شدن. ۲- سعایت کردن نزد سلطان. ۳- (مص م.) رنج دادن کسی را به سعایت. ۴- (اِمص.) خشک سالی، قحط. ۵- (ص.) مرد بی خبر و بی فایده. ۶- (اِ.) مکر، فریب.
(مُ حِ لّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- از حرم بیرون آینده. ۲- مرد شکننده حرمت حرام. ۳- مردی که هیچ بر عهده خود ندارد. ۴- مردی که ماه حرام یا امر حرام را حرمت ننهد. ۵- گوسفند که چون گیاه بهار بخورد شیر فرود آرد.
(مَ حَ لّ) [ ع. ] (اِ.) جا، مکان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محل . [ م َ ح ِ ] (ع ص ) آنکه برافتد چندانکه درمانده گردد. (منتهی الارب ). آنکه برانند او را چندانکه درمانده گردد. (آنندراج ). آنکه رانده شود و طرد کرده شود چندان که مانده گردد. (ناظم الاطباء).
محل . [ م َ ] (ع مص ) خشکسال رسیدن زمین و قحطزده شدن آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). قحط سال افتادن . ◄ سعایت کردن نزد سلطان . (از منتهی الارب ). سعایت کردن از کسی نزد سلطان . (از ناظم الاطباء). مکر کردن و سعایت کردن . (مصادراللغه ٔ زوزنی ). مکر و سعایت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). رنج دادن کسی را به سعایت . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
محل . [ م ُ ح ُ ] (ع اِ) جج ِ محالة. (منتهی الارب ). رجوع به محالة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
جایگاه، جا، حله، ربع، ماوا، مسکن، مقام، مکان، موقعیت، موضع، نقطه محلت، کوی، برزن، محله، سرگذر اعتنا، توجه موقع، وقت، هنگام ارز، ارزش، قدر، منزلت اعتبار، موجودی فرصت، مجال مهلت حد، اندازه مورد تنا
فرهنگ طیفی واژهدان
محوطه، محدوده، جا، حیاط، صحن، اندرونی، حرم، حریم، مأمن، چاردیواری ساحت، عرصه، فضا منطقه (فضای معین) سالن سرپوشیده، فضای بسته محوطه پنالتی (جریمه، هجده قدم، شش قدم) مسکن، خانه محله، ناحیه، مرکز، کانون، گوشه، سلول مکان، موضع، مقام، موقعیت ظرف وادی، بیغوله اماکن، امکنه، محیط قرارگاه، استقرار
واژگان فارسی سره واژهدان
گاه، کوی، کوچه، سرزمین، جایگه، جایگاه، جای، جا، بوم، برزن