محقون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محقون . [ م َ ] (ع ص ) بازداشته شده و نگاهداشته شده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). محبوس . بازداشته . (یادداشت مرحوم دهخدا). - محقون الدم ؛ رهانیده شده از قتل . (از منتهی الارب ). بجان رسته . - ◄ در اصطلاح فقه آن که قتل او جایز نیست و قاتل از جمله اشخاصی است که غیر محقون الدم است .