محقوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محقوق . [ م َ ] (ع ص ) لایق . درخور. اندرخور. زیبا. سزاوار، یقال هو محقوق به . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، محقوقون . (مهذب الاسماء) : عفریتی آدمی وش محقوق اخیار و موثوق اشرار. (تاریخ جهانگشای جوینی ). ◄ راست و درست کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ).