محصون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) استوار شده (در حصار و جز آن).<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) استوار شده (در حصار و جز آن).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محصون . [ م َ ](ع ص ) محفوظ و استوار. (ناظم الاطباء). استوارشده به حصار و جز آن . (آنندراج ). محفوظ و نگاهداشته شده . - محصون کردن ؛ محفوظ کردن . مصون نگاه داشتن . حفظ کردن : نیل را بر قبطیان حق خون کند سبطیان را از بلا محصون کند. مولوی .