محصول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محصول . [ م َ] (ع ص، اِ) حاصل شده . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). گردآمده . (ناظم الاطباء). نتیجه . حاصل : محصول آن حرکت آن بود که سلطان را کلفت معاودت و مشقت مراجعت تحمل بایست کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢١١). ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم . حافظ. ◄ نفع. سود. (ناظم الاطباء). درآمد. بهره ٔ به دست کرده . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ غله و مجموع آنچه از چیزی حاصل شده و به دست آید. آنچه از راه کشاورزی و باغداری حاصل شود. درود حاصل . خرمن . توده . (ناظم الاطباء). خرمن .