محصول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- حاصل شده، به دست آمده.<BR>۲- حاصل زراعت و مانند آن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- حاصل شده، به دست آمده. ۲- حاصل زراعت و مانند آن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محصول . [ م َ] (ع ص، اِ) حاصل شده . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). گردآمده . (ناظم الاطباء). نتیجه . حاصل : محصول آن حرکت آن بود که سلطان را کلفت معاودت و مشقت مراجعت تحمل بایست کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢١١). ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم . حافظ. ◄ نفع. سود. (ناظم الاطباء). درآمد. بهره ٔ به دست کرده . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ غله و مجموع آنچه از چیزی حاصل شده و به دست آید. آنچه از راه کشاورزی و باغداری حاصل شود. درود حاصل . خرمن . توده . (ناظم الاطباء). خرمن .
مترادف و متضاد واژهدان
بار، بر، تولید، حاصل، فرآورده، کالا، میوه، نتیجه خرمن، درو دخل، سود، عایدی، کارکرد مولود
فرهنگ طیفی واژهدان
مخلوق، آفریده، ساخته، ساخته دست بشر، آفرینه، آفرینش، اثر، بار، میوه، ثمره، برآورده، نتیجه، ماحصل، فرآورده محصول نهایی، محصول جانبی (فرعی) صنایع دستی، کار دستی برداشت، خرمن، محصول کشاورزی، کشاورزی، رویش
واژگان فارسی سره واژهدان
فرآورده، دستاورد، دست آورد، خرمن، برونداد، برآیند، بازده