محص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محص . [ م َ ] (ع مص ) خالص کردن زر را به گداز. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پاک کردن زر و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گریختن از کسی . ◄ دویدن آهو. ◄ درخشیدن سراب و برق . ◄ جلا دادن نیزه را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ کوشیدن در رفتن . (منتهی الارب ). نیک دویدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پا برزدن مذبوح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ پای بر زمین زدن . (منتهی الارب ). ◄ سرگین انداختن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
محص . [ م َ ح ِ ] (ع ص ) رسن ریشه برافتاده ٔ نرم و سست شده : حبل محص . (منتهی الارب ). ریسمان مستعمل و نرم و سست شده . (ناظم الاطباء).
محص . [ م َ ] (ع ص ) فرس محص ؛ اسب توانا. ◄ اسب استواراندام . (منتهی الارب ).