محجور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) شخص بالغی که توانایی ذهنی کافی ندارد و به حکم دادگاه زیر سرپرستی شخص دیگری قرار میگیرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) شخص بالغی که توانایی ذهنی کافی ندارد و به حکم دادگاه زیر سرپرستی شخص دیگری قرار میگیرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محجور. [ م َ ] (ع ص ) بازداشته شده و منع کرده شده . (ناظم الاطباء). ممنوع از تصرف در مال خود. محجورعلیه . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ بنده ٔ بازداشته شده . (ناظم الاطباء). ◄ حرام . محرم . (یادداشت مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
مفلس، ورشکسته سفیه منع شده از کار و تصرف دراموال
واژگان فارسی سره واژهدان
دیوانه، خل
واژگان قرآن
حِجْرٌ لاّ یَطْعَمُهآ «محجور» از مادّه «حَجْر» به کسى گفته مى شود که از تصرف در اموال خویش ممنوع است.(26)