فرهنگ لغت

محثل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

محثل . [ م ُ ث َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از احثال : صبی محثل ؛ کودک بد خورش داده شده . کودک بد پرورانیده شده . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

محثل . [ م ُ ث ِ ] (ع ص ) زنی که خورش ندهد کودک را و بد پروراند. (آنندراج ). ◄ کسی که روزگار با وی موافقت نکند.

معنی محثل | فرهنگ لغت