محتشم کاشانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۲۰ - وله فی مرثیه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گلبرگ نو دمیده محمد تقی که بود پاکیزه طینت و ملکی خوی و پاکزاد در باغ دهر نشو و نمائی نیافته از تند باد حادثه ناگاه شد به باد در چشمه سار چشم زند دیده پدر صد جوی خون ز هجر گل روی خود گشاد ای همنشین اگر طلبند از تو همدمان تاریخ آن لطیف گل گلشن مراد بلبل صفت برآر ز دل ناله حزین وان گه بگوی رفت چو برگ گلی به باد