محتسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- حساب کننده.<BR>۲- داروغه، مأمور حکومت که وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.) ۱- حساب کننده. ۲- داروغه، مأمور حکومت که وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محتسب . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از احتساب . شمارکننده . شمارنده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بشمارآورنده . (آنندراج ). ◄ آزماینده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح فقه ) در اصطلاح فقهی انتساب بعمل احتساب می باشد که عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر. (از انساب سمعانی ). نهی کننده از چیزهایی که در شرع ممنوع باشد (غیاث ). مأمور حکومتی شهر که کار او بررسی مقادیر و اندازه ها و نظارت در اجرای احکام دین و بازدارنده از منهیات و اعمال نامشروع و آزمایش صحت و پاکی مأکولات و زرع بود. رجوع به حسبة و احتساب شود : و چون پیر شوند محتسب گردند و ایشان را محتسب معروف گر خوانند. (حدود العالم ). هیچکس را زهره نبود که شراب آشکارا خورد که چاووشان و محتسبان گماشته بودند. (تاریخ بیهقی ص ٥٤٣). حاکم در محفل خوبان بروز نیمشبان محتسب اندر شراب . ناصرخسرو. اگر ترا محتسب بدین حال بیند حد بزند. (سیاست نامه ص ٥٢). در دخل هر شحنه و محتسب را گشاده ست تا هست ازارت گشاده . سوزنی . بر اهل بازار و محترفه محتسبی امین بگماشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٣٩). محتسب گوئی به ماه روزه جام می شکست کان شکسته جام را رسوای خاور ساختند. خاقانی . دست و زبانش چرا نداد بریدن محتسب شرع و پیشوای صفاهان . خاقانی . پیشکش خلعت زندانیان محتسب و ساقی روحانیان . نظامی . محتسب صنع مشو زینهار تا نخوری دره ای ابلیس وار. نظامی . گفت هان ای محتسب بگذار و رو از برهنه کی توان بردن گرو. مولوی . محتسب گو چنگ میخواران بسوز مطرب ما خوب نائی میزند. سعدی . ای محتسب از جوان چه خواهی من توبه نمیکنم که پیرم . سعدی . قاضی ار با ما نشیند برفشاند دست را محتسب گر می خورد معذور دارد مست را. سعدی . محتسب گوید که بشکن ساغر و پیمانه را غالباً دیوانه پندارد من فرزانه را. سلمان ساوجی . محتسب خم شکست و من سر او سن بالسن و الجروح قصاص . حافظ (چ بمبئی ص ٢٦٧). نه قاضیم نه مدرس نه محتسب نه فقیه مرا چه کار که منع شرابخواره کنم . حافظ. - محتسب البلد ؛ کسی که نهی از منکر میکند. (ناظم الاطباء). - امثال : محتسب را درون خانه چه کار . (از مجموعه ٔ امثال چ هند). محتسب سیه مست است مست را چه می گیرد (امثال و حکم دهخدا ج ٣ ص ١٥٠٣).
واژگان فارسی سره واژهدان
داروغه، پاسبان