محتجب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محتجب . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) در پرده شونده . (غیاث ) (آنندراج ). در پرده شده . پردگی . نقابدار و حجابدار. (ناظم الاطباء). پوشیده . پنهان شونده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ که حقیقت از او پوشیده است . که نور معرفت ندارد : نیک بنگر اندر این ای محتجب که دعا را بست حق بر استجب . مولوی . ◄ گوشه نشین . (ناظم الاطباء).
محتجب . [ م ُ ت َ ج َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از احتجاب . در پرده شده و پنهان گشته : آن طبیبان آنچنان بنده ٔ سبب گشته اندر مکر یزدان محتجب . مولوی . - محتجب شدن ؛ در پرده شدن . پوشیده و پنهان شدن : چون جمشید خورشید در تتق آل عباس محتجب شد بر مرکب اکهب شب روی به مرو آورد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٢٠).