محبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محبر. [ م ُ ح َب ْ ب ِ ] (اِخ ) لقب ربیعة شاعر عرب که پدرش سفیان نام داشت . (از منتهی الارب ).
محبر. [ م ِ ب َ ] (ع اِ) محبرة [ م َ / م ِ ب َ رَ ] . (منتهی الارب ). سیاهی دان . دوات . (دهار). دوات و مرکب دان . (ناظم الاطباء).
محبر. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) در بیت ذیل از منوچهری به جای مُحَبِّر آمده است به معنی خط نیکو نویسنده : به زیر پر قوش اندر همه چون چرخ دیباها به پر کبک بر خطی سیه چون خط محبرها. منوچهری . ◄ نشان کننده و علامت گذارنده . ◄ کسی که شادی کند. (ناظم الاطباء).