محبت داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محبت داشتن . [ م َ ح َب ْ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) دوست داشتن . مهر داشتن . دوستی داشتن . محب بودن : محبت با کسی دارم کزو با خود نمی آیم چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد. سعدی . با هیچیک از ایشان میل و محبتی ندارد. (سعدی ).
مترادف و متضاد واژهدان
علاقهمند بودن، مهر ورزیدن، مهربانی کردن مورد تفقد قرار دادن، عنایت کردن، بذل محبت کردن