محاکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محاکی . [ م ُ ] (ع ص ) حکایت کننده . بازگوینده . ◄ نماینده . نشان دهنده : آینه ای میکند که جوهر او... محاکی لطائف هیأت بشر شود. (سندبادنامه ص ٥٢). ◄ مقلد. ◄ بذله گو. ◄ مرغی که سخن میگوید مانند طوطی . (ناظم الاطباء).