محالات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محالات . [م ُ ] (ع ص، اِ) چیزهای محال، و امکان ناپذیر. (ناظم الاطباء). ج ِ محال . امر نابودی که بودن آن ممکن نباشد. (آنندراج ). ◄ سخنان بیهوده و باطل و بی سروبن . یاوه : مترس از محالات و دشنام دشمن که پرژاژ باشد همیشه تغارش . ناصرخسرو.