فرهنگ لغت

محاقلة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

محاقلة. [ م ُ ق َ ل َ ] (ع مص ) فروختن کشت سبز دانه نبسته . ◄ فروختن کشت را با خوشه ٔ نادروده به گندم . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ زراعت کردن بر نصیب معلوم از ثلث و ربع و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ گندم در عوض کرایه ٔ زمین گرفتن (و قد نهی عن ذلک ). (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی محاقلة | فرهنگ لغت