محاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) احاطه شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) احاطه شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محاط. [ م ُ ] (ع ص ) جای گرداگرد برآورده شده برای گوسفندان و شتران و برای مردمان . (از ناظم الاطباء). گرداگرد فرا گرفته . مقابل محیط. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ احاطه شده . (ناظم الاطباء). محفوف . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ دریافت شده و دانسته شده . (ناظم الاطباء) : خدای مبدع هرچ آن ترا به وهم و به حس محاط و مدرک و معلوم و مبصر است و مشار. ناصرخسرو. گفتم محاط باشد معقول عین او گفتا براو محیط نباشد عقول اگر. (؟)