محارست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ رَ سَ) [ ع. محارسة ] (مص م.) نگاهبانی کردن، پاسبانی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ رَ سَ) [ ع. محارسه ] (مص م.) نگاهبانی کردن، پاسبانی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محارست . [ م ُ رَ س َ ] (ع اِمص ) نگهبانی . محافظت و حراست . (ناظم الاطباء). - محارست کردن ؛ پاس داشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ملک قناعت را محارست کنی . (گلستان ). ◄ گوش داشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).