مجیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجیز. [ م َ ] (اِ) در تداول عامه تملق .چاپلوسی . چرب زبانی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مجیز کسی را گفتن ؛ از او چاپلوسی کردن . تملق گفتن از او. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مجیز. [ م ُ ] (ع ص ) رخصت دهنده و پروانه دهنده . (ناظم الاطباء)(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اجازه شود. ◄ ولی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ وصی و مصلح امر یتیم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قیم امر یتیم . (از اقرب الموارد). ◄ بنده ٔ مأذون در تجارت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ کسی که رخصت عبور می دهد و می گذراند کسی را از جایی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ کسی که قطع مسافت می کند و پس می افکند جایی را به رفتن از آن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آن که می فرستد و روانه می کند و راه می دهد و سبب عبور می شود. (ناظم الاطباء). ◄ آن که آب می دهد کشت و ستور را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). ◄ آن که کمک و امدادمی کند. ◄ تحسین کننده . (ناظم الاطباء).