مجوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ جَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) تجویز شده، روا داشته شده، اجازه نامه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ جَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) تجویز شده، روا داشته شده، اجازه نامه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجوز. [ م ُ ج َوْ وِ ] (ع ص ) روادارنده ٔ کاری . (غیاث ). روادارنده و رواگرداننده ٔ کاری . (آنندراج ). کسی که تجویز می کند روایی و ناروایی چیزی را و رخصت می دهد کردن و یا نکردن کاری را. (ناظم الاطباء). روایی دهنده . روایی بخش . روا دارنده . روا کننده . تجویز کننده، مجوز قانونی داشتن یا نداشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مجوز. [ م ُ ج َوْ وَ ] (ع ص ) تجویز کرده شده و روا داشته شده . (غیاث ) (آنندراج ). روا و جایز. ◄ حلال و روا شده . (ناظم الاطباء).
مجوز. [ م ُ ج َوْ وِ ] (اِخ ) حسن بن سهل مجوز محدث است . (منتهی الارب ). حسن بن سهل به این نسبت اشتهار دارد. (از انساب سمعانی ).
فرهنگ طیفی واژهدان
دستور، برگه فرمان، اجازه حکم، حکم کتبی، ابلاغ، ابلاغیه، احضاریه، حکم توقیف، حکم جلب، مراحل قضایی پاسخ قرارداد، حکم کارگزینی، حکم انتصاب، حکم اخراج، حکم استخدام، حکم ارتقای گروه، حکم تغییر پست سازمانی، حکم مأموریت، حکم انتقال استوارنامه (اعتبارنامه)، اماننامه برگه اقامت، ویزا، روادید
برگه دستور، پروانه، جواز، تصدیق، اجازهنامه، اجازه، منشور، برگه، باندرول، مجوز قانونی، امتیاز فتوا، حکم تأییدیه، گواهینامه، پذیرش بلیت (بلیط)، فیش، قبض تذکره، پاسپورت، گذرنامه، تصدیق، گواهینامه رانندگی ویزا، روادید، جوازسفر، برگ عبور تقدم، مزیت، بستانکاری
واژگان فارسی سره واژهدان
روادید، دستور، پروانه