مجنح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجنح . [ م ُ ن َ ] (ع اِ) به فارسی گل خوش نظرنامند. نوعی از ریاحین است و قابض و رافع اسهال و سیلان خون ... (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). لغت عربی است، به فارسی گل خوش نظر نامند ... (فهرست مخزن الادویه ).
مجنح . [ م ُ ن ِ] (ع ص ) میل دهنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کسی که میل و رغبت می دهد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ میل کننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اجناح شود.
مجنح . [ م ُ ج َن ْ ن َ ](ع ص ) صاحب جناح یعنی صاحب بازو. (غیاث ) (آنندراج ).صاحب دو بال . (ناظم الاطباء). خداوند پر. صاحب پر : و بباید دانست که این علت کسانی را بیشتر افتد که بر و سینه ٔ ایشان تنگ باشد و گردن ایشان دراز باشد و میل سوی پیش داردو حلقوم بیرون داشته بود و کتفهای ایشان از گوشت برهنه بود و بسوی پشت بیرون آمده بود چون بال مرغان و پیشینگان این کس را مجنح خوانده اند یعنی صاحب پر. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ (در اصطلاح عروض ) هربیت یا مصراعی از بیت که کلمه ٔ اول و آخر آن مقلوب از یکدیگر باشد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).