مجنب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ جَ نَّ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- دور کرده، پرهیز داده.<BR>۲- آن بعد که یک پرده رد کرده باشد؛ مق. طنینی، بقیه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ جَ نَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- دور کرده، پرهیز داده. ۲- آن بعد که یک پرده رد کرده باشد؛ مق. طنینی، بقیه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجنب . [ م ُ ن ِ ] (ع ص ) در باد جنوب درآینده . (آنندراج )(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عرضه شده در باد جنوب . ◄ بیگانه و اجنبی . (ناظم الاطباء).
مجنب . [ م ِ ن َ ] (اِخ ) کرانه ٔ زمین عجم که به زمین عرب پیوندد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آخرین جزئی که محدود می کند عربستان را و نیز سرحد عربستان با ممالک دیگر. (ناظم الاطباء). دورترین بلاد عجم به زمین عرب و نزدیکترین زمین عرب به زمین عجم . (از اقرب الموارد). نامی است برای بلادی که بین سواد عراق و سرزمین یمن واقع است . (ازمعجم البلدان ). به اراضی بین سواد عراق و یمن یعنی به نجد و دهنا اطلاق می شود. (از قاموس الاعلام ترکی ).
مجنب . [ م ِ ن َ / م ُ ن َ ] (ع اِ) سپر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).