مجمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجمد. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) بسیار بخیل . ◄ امین میان قوم . ◄ امین در قمار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ در ماه جمادی درآمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).آن که به ماه جمادی داخل شده . (از اقرب الموارد).
مجمد. [ م ُ ج َم ْ م َ ] (ع ص ) چیزی رقیق که از سردی بسته شده باشد. (غیاث ) (آنندراج ). سرد و بسته شده و منجمد. (ناظم الاطباء).
مجمد. [ م ُ ج َم ْ م ِ ] (ع ص ) یخ زننده . منجمد شونده . افسرنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تجمید شود. ◄ داویی را گویند که ضد محلل باشد و آن مخصوص داروهای بارد و قابض است مانند بذرالبنج و نشاسته . (از مخزن الادویه ).