مجسمه سازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجسمه سازی . [ م ُ ج َس ْ س َ م َ / م ِ ] (حامص مرکب ) عمل وشغل مجسمه ساز. مجسمه تراشی . پیکرتراشی . ◄ (اِ مرکب ) جایی که مجسمه سازند. کارگاه مجسمه ساز.
فرهنگ طیفی واژهدان
پیکرتراشی، تندیسسازی، هنر پلاستیک، هنر حجمی پیکرتراشی، تراشیدن، قلم زدن، قالبگیری تندیس، مجسمه، پیکره، عروسک [وسیله بازی]، نیمتنه، هیکل، نقش، تصویر پیکره، پیکر، قالب، جثه، کالبد، تن، بدن، بدن انسان هیئت، شکل آهنگری، ریختهگری، فرفورژه سفالگری تیشه، چکش مواد مجسمهسازی: مرمر، یشم، کانیها
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی