مجریه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجریة. [ م ُ ی َ ] (ع ص ) کلبة مجریة؛ ماده ٔ سگ با بچه . (از منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از آنندراج ). و رجوع به مجری شود.
مجریه . [ م ُ ی َ / ی ِ ] (ع ص ) مؤنث مُجری . رجوع به مجری شود. - قوه ٔ مجریه ؛ یکی از سه قوه در حکومت عامه که بر طبق قوانین کار راند. مقابل قوه ٔ مقننه و قوه ٔ قضائیه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قوه ای که حکومت و اداره ٔ امور کشور را به عهده دارد. جز قانون گذاری و دادرسی باقی شؤن مربوطبه اداره ٔ کشور ناشی از قوه ٔ مجریه است . (ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی ).
مجریه . [ م ُ ری ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان آب است که در بخش مرکزی شهرستان شوشتر واقع است و ١٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).