مجاب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجاب کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مفحم کردن . در جدالی لفظی مخاطب را از دادن جواب عاجز ساختن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در مناظره کسی را مغلوب کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
متقاعد کردن، راضی کردن، قبولاندن (رای، نظر) مغلوب کردن، وادار بهتسلیم کردن