مثن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثن . [ م َ ث َ ] (ع مص ) چکمیزک شدن کسی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). نگاهداری نکردن کمیز خود را در مثانه . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مثن . [ م َ ] (ع مص ) بر مثانه زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ گله کردن از مثانه . (تاج المصادر بیهقی ). دردمند شدن مثانه . (از اقرب الموارد). ◄ آشکار کردن خلاف کاری را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
مثن . [ م َ ث ِ ] (ع ص ) مرد دردگین آبدان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد دردگین مثانه . (ناظم الاطباء). ◄ کسی که بول خود را در مثانه نگهداری کردن نتواند. اَمثَن . (از اقرب الموارد).