مثل شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثل شدن . [ م َ ث َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مشهور شدن . (آنندراج ). شهرت یافتن در صفتی : شد مثل در خام طبعی آن گدا او از این خواهش نمی آمد جدا. مولوی . ز زخم من به رعنایی مثل شد تیغ خونریزش کند اندام پیدا آب چون در جویبار افتد. صائب (از آنندراج ). ◄ مورد مثل واقع شدن حکایتی . حکم مثل پیدا کردن حدیث و داستانی .