مثری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثری . [ م ُ ث َرْ ر ] (ع ص ) تر کننده ٔ خاک . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تر کننده ٔ دانه و نان خشک . (ناظم الاطباء). ◄ آن که آب ریخته لت کند قروت را. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). ◄ آن که آب زند بر جایی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).آب پاشنده به روی زمین . ◄ کسی که دست می زند بر زمین . (ناظم الاطباء). و رجوع به تثریة شود.
مثری . [ م ُ ] (ع ص ) توانگر. (مهذب الاسماء). بسیار مال . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بسیار مال و با ثروت . (ناظم الاطباء). ◄ باران رسنده به ثری . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ تر ونمناک . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). - مابینی و بینک مُثْر؛ یعنی پیوند من و تو نمی گسلد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یعنی خشک نشود تری و نمی مابین من و تو. (ناظم الاطباء). ◄ زهدان باردار. (ناظم الاطباء). ◄ ابری که تر کند و نرم نماید زمین را. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).